عشق HAMID oJjJj عشق |
|
اینم برای همه شما عزیزان دلم تنهاترین مرد زمین امشب شب بی کسیه یکی به دادم برسه تنها ترین مرد زمین امشب به آخر می رسه امشب شب تنهائیه سر روی زانوم می ذارم آخه تو اینجا نیستی و غزل غزل گریه دارم غصه نشسته رو دلم غصه نشسته رو دلم هنوز برای شونه هات ارزش اشک و قائلم حرفی نزن چیزی نگر فقط بذار گریه کنم میخوام با بارون چشام فاصله رو کم بکنم ترک ترک دلم شکست کسی به دادم نرسید گریه های تنهائیمو هیشکی به جز خودم ندید از همدیگه جدا شدیم به راه و رسم زندگی بودن تو یه لحظه بود رفتن تو همیشگی
خوبرويان جهان رحم ندارد دلشان
نوشته شده توسط hamid تاریخ چهارشنبه 1384/10/21 و ساعت 3:41 بعد از ظهر |+|
نوشته شده توسط hamid تاریخ چهارشنبه 1384/10/21 و ساعت 3:15 بعد از ظهر |+|
حمید تنها (خوش اومدین) عزیزان اگه میخواین نوحه های عربی ملاباسم رو گوش کنید به این سایته یک سری بزنید به یکبار رفتنش می ارزه نوشته شده توسط hamid تاریخ سه شنبه 1384/10/20 و ساعت 9:3 بعد از ظهر |+|
این قسمت رو میسازم برای خنده
من از تنهایی اشباعم، لبریزم غروبی سرد و غمگینم، پاییزم دلم دل نیست، دریا نیست، مرداب است که موجی هم سراغش را نمی گیرد که نوری هم به رخسارش نمی تابد نه شور زیستنی دارد، نه می میرد
گفتگو با خدا Interview With God خواب دیدم. در خواب با خدا گفتگو داشتم. خدا گفت: پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟! گقتم: اگر وقت داشته باشید. خدا لبخند زد. وقت من ابدی است. چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟ " چه چیزی بیشتر از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟ " خدا پاسخ داد:
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم بعد پرسیدم: " به عنوان خالق انسان ها می خواهید آن ها چه درس هایی از زندگی را یاد بگیرند؟ " خدا با لبخند پاسخ داد:
بي اکانتــان را نباشـــد درد ريش جز به ياهويي نگويم درد خـويش !
نوشته شده توسط hamid تاریخ سه شنبه 1384/10/20 و ساعت 8:28 قبل از ظهر |+|
هرکه در این دیر مقرب تر است داني كه چرا خانه حق گشته سيه پوش قرعه ی ديدار حريمت چو بنامم زدند هر چه عطش پيش خدا بود بکامم زدند يکسره سامان دلم سوخت و آتش گرفت سينه ی بی طاقتم افروخت و آتش گرفت تازه از آشوب علم بر دلم افراشتند تا ابد آواره گری بر قدمم کاشتند خاک غريب تو قرار همه دلواپسی تربت تو همدم هر روز و شب بی کسی آه که خون شد دل تقدير هم از کربلا گوشه نشينی شده همزاد دل نينوا کاش دوباره سفری زائر او می شدم پاره گريبان غم خاطر او می شدم کاش از جنس جنـون ، بال و پـری بود مـرا سلسله عشق . . . . . دلم دریاچهء اندوه و درده نگاهم کوچه ای خاموش وسرده ببین این لحظه های با تـــو بودن به شهر کوچک قلبم چه کرده از من ای هستیه من دور مشو که مرا بی تـــو تمنائی نیست بخدا غیر تـــو ای راحته جان در دلم بهر کسی جائی نیست جز تمنـــایه دو چشمه سیهت به دلم حسرته بینــــائی نیست قطرهء اشکم و جز سینه تـــو منزلم در دل دریــــائی نیست نوشته شده توسط hamid تاریخ سه شنبه 1384/10/20 و ساعت 8:25 قبل از ظهر |+|
دلم گرفته نوشته شده توسط hamid تاریخ سه شنبه 1384/10/20 و ساعت 8:12 قبل از ظهر |+|
|
|||